تبليغاتX
/کرشمه /۱
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

www.jilarasekh.com

روز های من بی تو روزه دار خواهند بود

دست های من بی تو سخاوت را فراموش کرده اند

باغ تنهایی ام گل های فریادش را  فرو خورده

دیروز آئینه را به شهادت گرفتم

  و چین های روز های دوریت را  بر شمردم

جام اشک هایم هم دیگر لبریز شده  !؟

بیا نوش ، گوارای تو باد ! 

ژیلا

http://www.youtube.com/watch?v=UHtGRBTVmLI&feature=channel

http://www.youtube.com/watch?v=ap7CwM7kHv4&feature=channel
گفتگوی تازه با من در یوتوب

هذیان ( ۴ )

دوش  جغد سحری ، آتشی  بر من مسکین زد و رفت

گفت  بر خیز : که سهم تو به آب افتاده  ؟ 

 سهم ؟

 آری ...... رندی همه را برد و پس انداخت به جیب!!

 هان ......... مواظب!! ! نفتی نشوی !

نفت؟!

ناگه خرگوش ز خوابم بپرید

چشم مَخمُور و سر  نشئه ز دودم سخن آمدکه خیالی نبُود

هست ذغالیّ و دم و هر دم دود

مال دنیا به که ماند و به کدامین کفنی رفت به گور

   دمْ همین لحظه دمْ است ،  عشق دم است 

  فردا زچه رو؟!

راستی حسنی ؟بهر فردای دم و عشق دم است؟!  داری  پول ؟

باز نالید دل بی خبرم 

  ابله  برخیز و بشتاب که دنیا و همه هستی تو برباد است

ایکس و ایگر ِگ شده اند هم کاسه!

کاسه؟!

ای خدایا .... پس چرا ؟؟کاسه ی من خالی است

 لقمه اییییییییییییییییییی را برسان!

 از پس ماندهْ ،غذای حضرات هیچ نماند ؟؟!!

بهر این لحظه و این خانه ی ویرانه ی من

 ریالی ، یورویی، لا اقل  پول دوا ؟!

  دخترم ، وای زنم ! آن پسرم ..... کجائید؟ رسید فریادم

 : رفته اند مهمانی......

 خانه ی آن زَنَکِ  بنداَنداز !

هیس ! زی زی مادام بگو!

کاشف زیبایی!  ناجی ِّ تنهایی!

تنهایی ؟!

بی خیال از ما شو !

  که دگر حوصله ایی نیست که نیست!

این دل  مرده و این مغز پر از افیونم 

 بی خبر آمد و در بی خبری  مانده به گِل!

ای خدایا خانه ایی هم داشتم .......

  پر زگلهای بنفش و همه رنگ

حوض آبی داشتم ماهیش قرمز و زرد

باغچه ایی و سر و شوری داشتم

دخترم حجب و حیا و دل ناب

همسرم کهنه لباسی داشت و آبرو یک خروار!

آخ ! کمرم خم گشته 

 مانده و مرده از این بی همگی

مرده از خویشتن خویش وخودم

 ای خدایا تو برس فریادم

این دم و هر نفسی باش فقط تو یادم ..........تو یادمممممممممم

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۱/۱۰

 

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  گفت وشنود 3

www.jilarasekh.com

مصاحبه باژِیلاراسخ شاعرایرانی مقیم بلژِیک

دردمردم بلژیک «بی دردی» است

دردنیای وبگردی ،گذشته ازهزاران سایت ووبلاگ که یامطلب تکراری دارند

یاکپی برداری است گاهی سرازسایت هاو وبلاگ هایی درمیارید

که دنیایی  ازاحساس واندیشه درآنهاجریان دارد.

 ژیلاراسخ برای کسانی که به وبلاگم سرمی زنند

شخصیتی شناخته شده است که دومصاحبه قبلی ام راباایشان خوانده اند

وهمان گونه که قول داده بودم

مصاحبه ای هم خارج ازمسائل شعروشاعری باایشان داشتم

 که امیدوارم موردتوجه قرارگیرد.

*****

سمبلی از غذای بلژیکی ها سیب زمینی سرخ کرده (فیریت) می گویند

 Hosted by ImageHost.org

به هرحال باملاحظاتی سئوالاتی راپاسخ گرفتم که امیدوارم موردپسندهمه قرارگیرد:

احسان سیدی زاده: مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی

http://bojnord1400.blogfa.com/

ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

www.jilarasekh.com

کاش تو شاعر و من

 بیت غزل خانه ی قلبت بودم

کاش تو کاتب و من

جوهر آن درس و کتابت بودم

ژیلا

 

بی تو ؟     با تو !

بی تو  خواب چشم ترم آزرده

بی تو من تا دلِ تنگ شب مهتاب خدا هم رفته

بی تو از عشق سخن گفتن و گل ها چیدن

بی تو شبرو شدن از کوچه و پس کوچه ی غم ها رفتن

باتو امّا همه دنیا ی من از عِطر و گل و ریحان است

با تو من مثل پرستو ی بهار

باتو همراه چکاوک شدنم  می آید

باتو من موی پریشان کنم و سرخی لب از گلها

با تو نرگس ز دوجشمم خجل آید ، برود

با تو رقصم به در و دشت چو آهوی جوان

با تو من ماهی دریا ی پریشان بشوم

با تو من ،ماه شوم ، زیبارو !

با تو لیلی شوم و  لاله ی دشت

با تو من  ،من شوم و سرخیِّ خون

با تو  شیرازم و شور 

با تو مستیِّ  شراب،آتشم، داغم و لبریزْ از عشق

 با تو من هر دم  بهار ؟!

من  دمادم چون بهاررررررررررررررر ..... ؟!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۱/۱

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 گفت و شنود با من (۳)

http://bojnord1400.blogfa.com

www.jilarasekh.com

   نکند بگذری از من

نکندگم شوی از یاد و دل من

تو نرو تا نشوی  خاطره ی من

تو که زلفت شده  افسار  دل  من

تو که چشمان سیاهت زده آتش به تن من

تو که سوزاندی و برباد دادی همه ی روز و شب من

که نشینی  سرخاکم

  بکنی ناله و شیون ، تو در سوک و غم من

ژیلا

Picture_004.jpg (6.0 MB)

 هدف نوشتن خاطره ایی از خودم نیست این قصّه واقعیتی

از رؤیای اغلب دختر خانم های نو جوان است با تلمیح تصاویری از خودم 

 مولوی میفرماید:

سرّ من از ناله ی من دور نیست/ لیک چشم وگوش را آن نور نیست

تن زجان وجان زتن مستور نیست /لیک کس رادید جان دستور نیست

قصّه

مادرم هرشب برایم قصّه می گفت

قصّه دیو و پریِّ مانده دربند

قصّه هایش بوی نان داشت

 بوی خوب کوچه های خیس باران

در نگاهش عشق بود وغصّه های خفته در جان

مادرم  دریا وجنگل را برایم نقش می زد

چشم زیبایش برایم  حرف  می زد

 Hosted by ImageHost.org

مادرم  می گفت:

 زندگی دریای موّاج و مهیب است

عشقْ  ! سرکش  چون  لهیب  است

لیلی و مجنون  متاع  تاجران است

وامق و عَذْرا نان و آب شاعران  است

 کم کَمَکْ من قد کشیدم

Hosted by ImageHost.org

 قلب من هم در تلاطم

چشم ها در پی ام بودند و من ،  کبک خرامان 

مادرم می گفت:

روبهان  سوی تو  آیند  با دوصد  عشق  زبانی  

 طعمه می جویند و می چینند گلهای جوانی

آرزوهایم  شدند لُولُو و  گرگی در سیاهی  !

مرد رویاهای من ! در خیالم دیو هفت سر

 من  شدم همچون پریِّ مانده در بند

آه ....مادر 

عشق ها افسانه اند و گیج و مبهم !

باوری نیست؟ هر چه هست کذب است و  نیرنگ؟

دخترت قلبش اسیر دیو و دَدْ  بود؟ 

وای مادر ؟

عشق ها در پستوی خانه نهان بود ؟

پس کجاست شاهزاده ی رؤیایی من ؟!

از ورای آسمان و هفت دریا خواهد آمد او سوی من!؟

او   سوار بر  اسب رویاهاست  شاید !!!

*****

آه ...............از رؤیای پوچ نوجوانی

اسب و شاهزاده و دنیای خیالی !!!

آه ه ه ه ه ه ه !!!

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۲۸

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

سومین گفت وشنود من

http://bojnord1400.blogfa.com

با پرواز قلم و به فرماندهی روح و دلم می نویسم

 www.jilarasekh.com 

من جسارت به قلم بخشیدم و به رؤیا و خیالم پر و بال

 ژیلا 

اغلب اشعارم  نه شعرنو است و نه سپید و  نه کلاسیک ، هرگاه  نامی

یا سبکی برایشان یافتم

 بی تردید خواهم نوشت  مهّم برایم محتوا است نه عنوان قراردادی !

*****

عشق هایی کز پی رنگی بُوَد

عشق نَبْوَد  عاقبت ننگی  بُوَد (مولانا)

 هم گناه

بی تو من تا ته کوچه دویدم که رسی فریادم 

گلی از باغچه ی خانه ی همسایه ی مان  هم چیدم

که به رسم هدیه ( حیله)  !!؟؟

 عاشقم، عشق بفرما نوش کن

یک غریبه سر راهم آمد

چشم زیبای مرا او دزدید    قلب تنهای مرا او قاپید

لرزه انداخت به تار و پودم

او نپرسید که من اهل کدامین رودم

او نپرسید  که از پشت کدامین کوه ام

او نترسید که من یک هوس داغم و یک تند تَبم

من به لبخند تَصنُّع دل او را بردم

بی خبر از خبرش ، باز دل بردم و  دل بردم و  دلها به گرو !

دل به دلها دادم  ، و دلم را به  گناه آلودم

دل ما ،سفره اش گسترده است

هان...، تو هم ،بسم الله

یک نهاری  ،چاشتی  !

وای برمن ...... وای بر تو !

 راستی می دانی ؟   که گناه  چند بخشی است

یادم آمد به کلاس اوّل !

گ   ناه ! پس دوبخش است یکی سهم تو و یکی سهم من !

هم گناه...... دستور زبان  می دانی ؟

قاتل  و مقتول را؟!

*****

هر کسی از ظنّ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من(مولانا)

***

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گرچه  ماند  در نِبِشْتَن شیر و  شیر  (مولانا)

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۲۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  گفت و شنود 2

http://www.jilarasekh.com

من جسارت به قلم بخشیدم و به رؤیا و خیالم پر و بال

شعر یعنی: من  در کلمات گم می شوم

ژیلا

به کوه رفتید؟گاهی درلابلای تخته سنگ های زمخت گل کوچک زیبایی توجه شماراجلب

  می کند دردنیای وبلاگ گردی هم گاهی به این گل ها آدم میرسه .نتیجه دیدن یکی ازاین

   وبلاگ ها فرصتی شد تا با شاعره محترمی مصاحبه ای داشته باشم که می خوانید:

 احسان سیدی زاده: مدرّس دانشگاه وسردبیر سابق روزنامه خراسان شمالی

 ژیلاراسخ، متولدکازرون ازشهر ادب پرورشیرازهستندکه فوق دیپلم ادبیات دارندوادامه

  تحصیل دررشته عربی داده ودبیری راهم سالها  درایران تجربه کردندوامروزساکن

بلژیک هستند.مصاحبه رابخوانیدبه وبلاگشان سری بزنیدتاببینیدتسلّط ایشان به ادبیّات عرب

 و فارسی چقدر زیباست

Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org Hosted by ImageHost.org

ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

 

ژیلا

با تشکر از دوست عزیزی که زحمت کشیده وسروده ام را

 در روی تصویرم نقش زده است

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  

دوباره نوشتم!

www.jilarasekh.com

خواب دیدم که مَلَک مژده ام داد

 که صبح تو طلوع کرده و تاریکی شب پایان است

گفت برخیز که بخت خوش تو بیدار است 

 ودر باغچه عشق گل سرخی ترا منتظر دیدار است

بر خیز که آغاز کنی زمزمه شعر و شراب.....چونکه

   خانه ظلم شبت ویران  است

ناز با روی خوشت همسان است

عارف و کاتب عشق باز ترا مهمان است

برخیز که امروز پر از فردا است

سوسن ونسترن  و لاله ی باغ

 همه از عِطر وجودت بخدا رقصان است

برخیز : 

که دولت به در خانه یار آمده و بخت خودش،  در راه است

برخیز :

 که خواب تو به تعبیر خوشی همراه است 

ژیلا

 

  هذیان (۳)

 و چه زیباست خدا !

گرچه گفتند شناسایی راز گل سرخ 

کار هر مسگر و  هر دزد سر گردنه نیست

لیک من دزدم و در خاطره ها سرقت سبز بهاران کردم

تا گل سرخ خودش خنده زند ، اشک تمساحِ مرا قطره کند

وکنار باغچه ، دانه ی سبز حیاتی روید

شاید از رویش سبز ، هرزه ی بی سرو پا ،دست و پای ُگنهش جمع کند

شاید آن مست حقیر  

لختی هوش آید و  بر ناله ی مرغ  سحری گوش کند

شاید از روزنه ی سقف بلند فلکی ،نور براین دل تاریک رسد

شاید از مادر دهر ،شمّه ایی آب حیاتی برسد

که به تقلید نمازی خوانم

 و  دعای سحری ! که همان  وِرد شبانگاهی توست

بس که تسبیح و سجّاده ی خود را به در و دشت پریشان کردم

دست تقدیر مرا خواند به بیگاری تو !

 آی............. ای مردم بیمار و پریش !!!!!!؟؟

نرخ نان روزی چند  ؟

می دانید؟

نرخ نان خوردن و بردن صفتم گردیده

غارت وسرقت اموال غریب و مسکین  ،لذّتم گردیده

آتش و سوختن آن دگران بهره اش بس بالاست

تومنی ده شاهی !

نرخ روز است بخر  ! وَالله پشیمان نشوی ! 

آرزویم همه رسوایی این هرزه ی خودرو علف  است

خواندن  شعر و دُهُل بهر تماشای تو است

آی مردم ...... بدوید ...............

اِنس و آدم به حراج آمده و  مادران در تب و تاب ،پسران هم پی نوش !

رأفت و عاطفه ها ! چه آسان  به دلار  آمده است

آه .....ای ساقی بدنام کجا رفت شرافت ؟

 بگیرید و به بندش بنهید

یک قفس بهر تعالی بخرید

راستی نرخ قفس، کیلویی چند ؟

سیاه بازار است؟

میله آهنی و سربی داغ ، در چشم کدام افشار است

میرزا از قِبَل نادر دهر

تاج و تختی به امانت برده !

 و امانت  به لغت نامه ی  روز ! به خیانت رفته !

واییییییییییییییییی ....فرهنگ لغات ، به تباهی رفته !

 وگل هرزه ی باغ  به شناسایی راز گل سرخ ، نیشخندی زد و رفت

وترنّم سرداد.... غزلی باید خواند، غزل رفتن روز !

 مطلع هر  غرلی  ،شب فرا آمده است !

شب به مهمانی روز آمده است ! 

او نمی داند که......... 

خوش خیال است شبِ ابله و دجّاله ی ما!

روز آغاز حیات است و گل سرخ پراز راز مگو !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۱۴

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  


۸اکتبر روز جهانی کودک فرخنده باد

www.jilarasekh.com 

 Hosted by ImageHost.org

من با تعدادی از بچه های شهر مان ((آنتْوِرْپِن)) به مناسبت روز جهانی کودک

 عکسی بیادگار گرفتیم

در ظلمت شب من 

      نوری زیبا دمیده  Image and video hosting by TinyPic    صبحی به من خندیده 

     انگار که دنیای ما       رنگی دیگر دیده

گل ها شکوفا شده

      دنیا چه زیبا شده       رقص پروانه هارا

آواز بلبلان را         زیبایی ستاره

سرود صادقانه 

/رودین/ کوچولو 

   لبخند کودکانهHosted by ImageHost.org  خنده های شادمانه

 پرواز یک پرنده    Hosted by ImageHost.org     نوید روزی دیگر

 روزی پراز ترانه      روزی پر از حرارت     با گرمی محبّت

با دوستی و صداقت    با الطاف خداوند     دست همو بگیریم 

دنیا را خوب ببینیم       خدارا شکر بگوییم

ژیلا

این دوتا خواهر گل یاسمن و سپیده دوستان خیلی خیلی خوب من هستند

 شعر ((یه روزی)) هم از زبان این دوتا دخُمل گل  بمناسبت

۸ اکتبر روز جهانی کودک به تمام کودکان وطنم تقدیم می کنم

       Hosted by ImageHost.orgHosted by ImageHost.org    

                 Hosted by ImageHost.orgHosted by ImageHost.org

                      ((یه روزی))          

یه روزی  اون دور دورا    میون دشت و جنگلا  

 سپیده بودش تنها                                تنهای تنها ، که نه

مونس و همدمی داشت       طوطی خوشگلی داشت

می دونید اسم طوطی خوشگلش چی بود؟ یاسمن!

    گاهی می رفتند بازی 

سپیده می گفت :  یواشی      طوطی خوشگل من  

یاسمن خوب من      مونس و همدم من

       حرفی دارم بگم....... من ؟      

یاسمن عزیزم     به کسی نگی یه وقتی      رازم و نگی  به هرکی 

میای بریم به دریا ؟  

 به دیدن صدف ها؟  [تصویر: 6t08rs.gif]  صدفی که دُر می ریزه !

بگیرم از او دُری      انگشتری  بسازم     دستم کنم بنازم

یا اینکه ..................

گاهی  سپیده که تنها می شد :

فریاد می زد ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا

Click to view full size image

خدای آسمون ها     می خوام برم اون بالا       ستاره ها ببینم 

شاید یکی بچینم       سنجاق کنم به موهام       روشن  کنم همه  جا 

دل ها را شادان کنم     لب هارا خندان کنم 

گاهی هم می گفت ............ :

دلم می خواد که ابرها       بشن یه غاز زیبا      بریم به دور دنیا  

به دشت ها و به دریا    http://files.myopera.com/freeaks/albums/870972/AksHa.ir.jpg    به شهر ها و به روستا

شادی کنیم شادی ها

با بچه ها و پیرها 

  

 بریم تو باغ و گل ها               گردش و هم تماشا 

    گل سرخ و بنفشه       بچینیم دسته  دسته

یاسی دردونه ی من      عزیز و یکدونه ی من

تو هم با من می آیی     به رویای خیالی     مبادا خسته بشی

یا دل شکسته بشی   

 یاسمن مهر بون خسته شده بود و گفت: 

سپیده ی عزیزم

همدم مهربونم         حالا بخواب که دیره     وقت خوابت رسیده 

آرزوها و  رؤیا      بذار برای فردا !

www.jilarasekh.com ژیلا ۲۰۰۹  /۱۰/۷

نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت

  گفت وشنود 1

www.jilarasekh.com 

 جرمم ؟!

شکستن قافیه است !قافیه است !

اولین مصاحبه با......بدون حضورش رابا«دیوان عارف بجنوردی »انجام دادم واین دومین تجربه است .مصاحبه با  ژِیلاراسخ هموطن مقیم بلژیک بامراجعه به وبلاگ ایشان (کرشمه)تنظیم شده است که امیدوارم مورد پسند خوانندگان وبلاگ قرارگیرد.

http://bojnord1400.blogfa.com/

می گویند شاعربایدهمیشه شاعرباشد بااین نگاه زندگی راچگونه می بینید؟

زندگی رباعی است ،غم های آن قصیده.

اگرزندگی غزل باشه ؟

غزالم ، غزلم شعرم و شورِ تو منم من

شرابم ،شررَم ،سرخی جام  تو  منم من

گناه شبِ خمّاری و    خمیازه ی رندان

تمنّای  دل و  سرخی   آتش بدنم  من

 وقتی شاعرقافیه راببازدچه حالی دارد؟

چشمه قلبش شود بدشوره زار

زانکه شوق وذوق اورفته به باد

چاره ای هم نیست بایداوبسازد باغمش

اوکه باخته قافیه ، رفته زیاد

 زمان سرودن شعرچه احساسی به شما دست می دهد؟

اوج هستی ام لحظه دميدن شعر است

خورشید وجودم طلوع مي کند

حیات در من تبلور می یابد

زمان ومکان در اختیارم نیست

با شعر جان می گیرم

 آیادراین زندگی شاعرانه جرمی هم مرتکب شدید؟

{چون}

می نویسم با حروف قلبم ، با قافيه  ي دلم

با واژگونی قانون شعر !

جرمم ؟!

شکستن قافیه است !

Hosted by ImageHost.org
ادامه مطلب


 ادامه مطلب
نویسنده : ژیلا راسخ | ساعت روز
| لینک ثابت